سه سالی میشه که اهالی جفره علیباش سابق که الان هر کدوم یه جایی از شهر ساکن هستن اربعین حسینی رو توی خاک پاک آقای هاشم جفره،جمع میشن و در کنار عزاداری خاطرات رو هم زنده می کنند.
همیشه توی مدرسه وقتی می گفتم فامیلم جفره ای هست فکر می کردن اهل جفره ی ماهینی فعلی هستم.چون جوون ترها و البته کسانی که بوشهری اصیل نیستند اطلاع ندارند که قبلا جفره علیباشی هم وجود داشته که امروز اونجا رو منطقه نظامی اشغال کرده.به گفته بزرگترها سال 49 این دستور داده شد که جفره علیباش باید تخلیه شه و این فقط شامل حال محله ما هم نمیشد بلکه باغ ملا ، باغ شیخ ابول ، لیل هم جز تخریبی ها بودند.سال 51 درست بعد از ازدواج پدر و مادرم این سرزمین سرسبز و زیبا با مردمی دوست داشتنی و خونگرم،کنار دریای نیلگون خلیج فارس با اون همه خاطره با خاک یکسان شد.آره همکلاسی ها،منم اهل همون جا هستم و اسم جدم مرحوم علیباش جفره ای به روی این سرزمین تا همیشه موندگاره.
اربعین امسال همین که وارد پایگاه هوایی شدیم به همه گفتم اینجا دیگه مال خودمونه.خاکمونه،آزاد آزادید.حس خوبی بود.همه فامیل دور هم بودن حتی اون کسایی رو که شاید خیلی وقت ها کنار هم رد میشدیم و نمی دونستیم فامیلیم و این بهونه ای بود که نسل های جدید همدیگرو بشناسن تا بتونیم توی خوشی ها و نا خوشیها کنار هم باشیم.محل دیدار ما آقای هاشم بود.آقای هاشمی که امروز یک مکان زیارتی بسیار زیبا و بزرگ توی شهره که به خاطر موقعیتی که داره هنوز خیلی از همشهری هامون به زیارت آقا نرفتن.
مراسم با سه دسته ی سنج و دمام زن شروع شد و با سینه زنی اهالی جفره علیباش و نوحه خوانی آقای کشتکار به اتمام رسید.سوز سرما همه رو اذیت میکرد ولی امامزاده هاشم یا به قول جفره ای ها آقای هاشم همه رو دلگرم به موندن کرده بود.
مامان می گه از زمانیکه انقلاب شد،حسابی به امامزاده رسیدن و قشنگش کردن،طوری که وقتی خالم پارسال از ماشین پیاده شد، هاج و واج موند و چشماش پر از اشک شد و گفت کاش آقام اینجا بود و می دید چقدر باصفا شده آقای هاشم. خدا بیامرزه پدربزرگهامو مرحوم جعفر جفره ای و مرحوم اسماعیل جفره ای و همه ی جفره ای ها که جاشون دیشب واقعا خالی بود !


